… اینجا قم …
یک هفته نیست که مجبورم هر روز از مناطق مرکزی شهر رد بشم، دیگه داره حالم از این شهر به هم میخوره. قیافه های نشسته و پراز ریش، ماشین های درب و داغون مسافرها و خیابون های کثیف و شلوغ. بیشتر از همه از این می سوزم که میبینم شهرداری چطور پولهایی رو که می تونست خرج زیباسازی شهر بکنه تو رودخونه و منوریل حروم می کنه! اساتید اصراف بودجهی نفت!
خاطرات جاده!
همینطور که کنار ترمینال جنوب منتظر بودم یه پژو ایستاد و سوار شدم. کمی جلوتر 3 نفر دیگر سوار شدند و حرکت به سمت اتوبان آغاز شد. بعد از عوارضی راننده برای توالت ایستاد و وقتی دوباره سوار شد معلوم نشد از کجا مسافر عقبی فهمید که هر دو همشهری هستند و شروع به مکالمه با لهجه ی شیرین بغدادی کردند. تا خود قم، راننده و مسافر پشت سر من درحال بحث دربارهی قوانین مهاجرت ایران و اینکه به مهاجرین ارزش نمی دهند بودند و بعضی وقتها قسمتی از مکالمات رو ترجمه می کردند. یکی از بخش هایی که ترجمه شد این بود که هر دو در زمان جنگ هم برای ایران و هم برای عراق به جنگ رفته بودند! و ناراحت بودند که چرا حکومت برای این موضوع ارزشی قایل نشده. کمی هم دربارهی رییس فلان جای ارتش عراق صحبت کردند که دوست راننده بود و معلوم نبود آدمی با این درجه برای چی به ایران اومده!
از اواسط راه، موبایل هم به حواسپرتی های راننده اضافه شد و تمام مسیر هم SMS فرستاد، هم صحبت کرد و هم فیلمی از جاده و رانندگی گرفت و برای بچه ش MMS کرد! یک عکس هم از داخل ماشین گرفت تا قدرت دوربین موبایل جدیدش رو درک کنیم. خلاصه اینکه در نوع خودش مخلوق جالبی بود.
×. تصمیم گرفتم دربارهی این مدل اتفاقها در وبلاگ بنویسم. مشابه این پستها در وبلاگستان سابقهی زیادی داره.
اقشار پردرآمد و کم درآمد
به کرات در تلویزیون و در حمایت از طرح هدفمند کردن مردم ایران شنیدم که 70 درصد یارانه ها رو اقشار پر درآمد و 30 درصد رو اقشار کم در آمد مصرف می کنند. 2 سوال دارم.
1- منظور از اقشار پردرآمد چیست؟ کارمندی که ماهیانه 1میلیون تومان حقوق می گیرد و بیش از نیمی از آن را برای کرایه خانه و ماشین می دهد هم پردرآمد محسوب می شود؟
2- کدام قشر پولدار- پولدار به صورت عمده که در نظر همه اینگونه باشد- وقت خود را صرف خرید نان لواش یارانه ای 10 تومانی و قندوشکر کوپنی می کند؟ کدامیک از که ماشین های بالای 40-50 میلیونی موجود کارت سوخت دارند که صاحبش از مزایای بنزین یارانه ای استفاده کند؟
و یک سوال دیگر اینکه چند درصد از مردم ایران حقوق دلاری می گیرند که حالا خرج کردنشان به دلار باشد؟ خسته شدم از بس تو این مملکت خر فرض شدم
مینیمال حال به هم زن!
درست است که ما اسم اینجا را گذاشته ایم مینیوال و از اولش هم قرار بود مینیمال بنویسیم در این وبلاگ و هرچه ماکسیمال در آن وبلاگ نوشیتم برای هفت پشتمان کافیست، اما این دلیل نمیشود که تا گودر را باز میکنیم همینطور 40 تا وبلاگ ماکسیمال تبدیل شده به وبلاگ مینیمال بخوانیم و همهی شیرشده های گودر هم باز یا مینیمال باشد یا عکس دخترهای سکسی و ما هم چیزی نگوییم!
درست است از قدیم گفته اند گشاددستی خوب است اما از آنجا که مقوله وبلاگنویسی و گودربازی هم با انگشتان و دست کار دارد، انگار بعضی ها آنرا با گشادبازی اشتباه گرفتهاند هر جور راحتترند کار خود را می کنند غافل از اینکه توالت کردن هم آداب دارد چه برسد به وبلاگ نویسی!
وبلاگستان فارسی- یا حداقل آنچه که من از آن می بینم- اصلا مسیر خوبی ندارد، اکثرا عقدههای فروخفته ی جنسی در قالب وبلاگنویسیست. کاش کسانی بودند که بعضی وقتها تلنگری به وبلاگنویسها میزدند، نه تنها برای خودشان، بلکه برای همه بهتر می شد.
قرن 21
اینکه تو قرن 21 ببینی هنوز پدرانی هستند که اجازه نمی دن دخترشون درس بخونه تا حداقل دیپلم بگیره واقعا جای تعجب، فحش و ناراحتی داره. همش دارم فکر می کنم که با این آدمها چکار میشه کرد؟
خلقت خدا
دیروز سمینار کارشناسی ارشد داشتم. در راه برگشت، تاکسی سوار شدم. به محض سوارشدن با یه بسم الله و صلوات برای سلامتی آقا امام زمان بعلاوه ی یک میلیارد لعنت بر شیطان حرامزاده و در نهایت یک قل هوالله ما رو غافلگیر کرده و سپس حرکت به سمت اتوبان رو شروع کرد. در انتهای مسیر هم وقتی چهل کیلومتری قم گفتم رادیو رو خاموش کن یه سی دی مداحی گذاشت تا با یک دست سینه بزنه و با دست دیگه فرمون رو بچسبه، و ما4 تا رو در بهت از خلقت خدا قرار بده!
- آخر سر هم 500 اضافه گرفت!
بدشانس؟!
جالبیش اینجاس که رییس جمهور قبلی رو مخفف می کردی می شد م.خ (مخ)، اما این یکی میشه ا.ن
بنده خدا تو مخفف هم شانس نیاورد
اتفاقه دیگه
اتفاقه دیگه، بعضی وقتها دلت می خواد تو دو ساعت 2تا پست بنویسی بعضی وقتها هم 6 سال چیزی ننویسی. اهم اخبار با احلاس محمع عمومی سازمان ملل
1- سخنرانی قذافی End-e خنده بود. یه سری کاغذ کاهی زرد آورده بود که گوشه هاش هم پاره بود. یه سری خزعبلات از روش خوند بعد یه سری کاغذ تاشده دیگه از جیبش درآورد، آخر کار هم دوربین حاضرین رو که نشون داد همه داشتن چرت می زدن. احتمالا اونجاها که می زد رو میز برای این بود که چرت اینها پاره بشه.
2- مصاحبه ی ا.ن با شبکه ی CBS – امیدوارم این خبر صحت نداشته باشه، خیلی کار زشت و بی شرفانه و احمقانه ایه. یعنی با اینکارش حکومت اسلامی رو با یه مست ِنژادپرست مقایسه کرده یا چیز دیگه ای می خواسته بگه؟
3- آخرش نفهمیدیم چن نفر رفته بودن نیویورک
4- فراوانی نام منیره تو مغزم زیاد شده، 6 تا!
5- یادم نبود از شرکت محترم صبانت برای اینکه اینترنت مارا 2هفته و بدون اطلاع قبلی قطع کرد تشکر کنم. موفق شدم بخش عمده ای از سمینارم رو کامل کنم. این چند روز که دوباره وصل شده از کار و زندگی افتادم، مخصوصا با Skype.
6- آخرش نفهمیدم چرا این پستم امشب انقدر طولانی شد؟
7- راستی چرا چرت پاره می شه؟ چرا نمی ترکه، یا نمی شکنه؟
این که
این که چرا نمی تونم به آدم بی شعوری مثل ش.خ. فحشی که لایقشه بدم رو هنوز درک نکردم. احتمالا یه جور تفکر مزخرف خودبزرگ بینی و خود فیلسوف انگاری آمیخته با احساسات باعث شده که فکر کنم نباید احساسات کسی رو به بازی بگیرم. حتی اینجا هم نمی تونم برای دیگران فحش بنویسم.
مکاشفت
باخودم فکر می کنم. با خودم فکر می کنم. با خودم فکر می کنم.
نمی فهمم دارم زندگی می کنم یا ج.ن.د.گی
